تبليغاتX
مینا

مینا

دل تنگی ها

وفاداری

 

 

 

   
پیرمردی صبح زود ازخانه اش خارج شد در راه با یک ماشین تصادف کردواسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند و سپس به او گفتند :باید از تو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت اسیب ندیده باشد.

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد ونیازی به عکس برداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند؟

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است.هرصبح انجا میروم وصبحانه را با او میخورم .نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر میدهیم.

پیرمرد با اندوه گفت:خیلی متاسفم او الزایمر دارد.چیزی را متوجه نخواهد شد!حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت:وقتی که نمداند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ،به ارامی گفت: اما من که میدانم او چه کسی است!

                                                       

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/07/12ساعت 13:50  توسط مینا  | 

نابغه هایی که در دوران خود کودن شمرده می شدند!

نابغه هایی که در دوران خود کودن شمرده می شدند!


1- آلبرت اینشتین (AlbertEinstein) در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت اینشتین او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!
   
2.   توماس ادیسون (Thomas AlvaEdison) که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!

3.   بتهون (Ludwig van Beethoven) معلم او می گفت در طول زندگیش "اوچیزی یاد نخواهد گرفت"

4.   پیکاسو (Pablo Picasso) یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!

5.   هیلتون (Conrad NicholsonHilton) که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالن‌ها و هتل ها را طی بکشد!

6.   جیمز وات (James Watt) که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!

7.   امیل زولا (Émile François Zola) نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!

8.   ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!

9.   لویی پاستور (Louis Pasteur) در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر رتبه 22 را کسب کرد!

                                             

                                                            

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/04ساعت 14:29  توسط مینا  | 

عجب صبری خدا دارد!

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحۀ، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/22ساعت 12:19  توسط مینا  | 

 

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده …


شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که

می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.


آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و

نزد قاضی برود.


اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.


زنش آن را جابه جا کرده بود.

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم

شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.»

————————————————————

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر :

ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/03ساعت 16:43  توسط مینا  | 

انسان ها از دیدگاه دکتر شریعتی

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

۱٫ آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند:

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

۲٫ آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند:

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

۳٫ آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند:

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

۴٫ آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند:

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/02ساعت 17:59  توسط مینا  | 

 

*هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن:

 چون كسي كه تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره و كسي كه ازت بدش بياد باور نمي‌كنه.

*وقتي دائم ميگي گرفتارم، هيچ وقت آزاد نميشي، وقتي دائم ميگي وقت ندارم، بعد هيچوقت زمان پيدا نمي‌كني.

*وقتي دائم ميگي فردا انجامش ميدي، اونوقت فرداي تو هيچ وقت نمياد.

* وقتي صبحا از خواب بيدار مي‌شيم، ما دو تا انتخاب داريم. برگرديم بخوابيم و رويا ببينيم، يا بيدار شيم و روياهامون رو دنبال كنيم.

*انتخاب با شماست

ما كسايي كه به فكرمون هستن رو به گريه مي‌اندازيم. ما گريه مي‌كنيم براي كسايي كه به فكرمون نيستن، و ما به فكر كسايي هستيم كه هيچوقت برامون گريه نمي‌كنن.

اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره، اگه اين رو بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.

*وقتي تو خوشي و شادي هستي عهد و پيمان نبند.

*وقتي ناراحتي جواب نده.

*وقتي عصباني هستي تصميم نگير.

*دوباره فكر كن، عاقلانه رفتار كن.

*زندگی، برگ بودن در مسیر باد نیست.

امتحان ریشه‌هاست!

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست.

زندگی چون پیچک است، که انتهایش می‌رسد پیش خدا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/01ساعت 17:21  توسط مینا  | 

خدایا چرا من ؟ ...

 

 آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.

طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند. 

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"   

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:

در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.

حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.

از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند.

و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند.

پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.

پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.

چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.

و دو نفر به مسابقات نهایی.

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/29ساعت 18:3  توسط مینا  | 

 

يكي بود يكي نبود، بچه كوچك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعاد ميخ هايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسان تر آن است كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخ ها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نمي شود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخ ها را از ديوار درآورده است.

پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخ هايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود.

پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گويي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقويي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم شفاهي به همان بدي يك زخم فيزيكي است.

دوستان خوب  واقعاً جواهر و گوهرهاي كميابي هستند ، آنها مي توانند شما را بخندانند و تشويق  تان كنند  تا به اهداف تان دست يابيد . آنها به شما گوش جان مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند . آنها هميشه مايل هستند در شرايط سخت  تا حد توان به ياري شما بشتابند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/27ساعت 18:20  توسط مینا  | 

امروز روز خاص است

 

 *صبحانه‌تان را مثل یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام‌تان را چون یک بچه دانشگاهی‌ای که کارت اعتباری‌اش ته کشیده بخورید. 

 

*بیشتر لبخند بزنید و بخندید. این کار هیولاهای انرژی‌خوار را از شما دور نگه خواهد داشت. زندگی کوتاه‌تر از آن است که وقت‌مان را صرف تنفر از دیگران کنیم.    

 

*مجبور نیستید همه بحث‌ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. بپذیرید که مخالف نظر یکدیگر بیندیشید.

 

* با گذشته‌تان صلح کنید تا زمان حال شما را خراب نکند. 

 

*زندگی‌تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از هدف آنها و یا زندگی‌شان هیچ نمی‌دانید. 

 

*هیچ کس دیگری جز شما مسوول خوشبختی‌تان نیست. همه مشکلات را با این جمله بسنجید: «آیا تا پنج سال آینده، این مساله اهمیتی خواهد داشت؟  

همه را برای همه چیز ببخشید.

زمان، حلال همه مشکلات است، به همه چیز حتی خود زمان، زمان دهید.

خود را از شر هر چه که سودمند، زیبا و شادی‌بخش نیست، خلاص کنید.

 *حسادت، هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید، رسیده‌اید.

شب‌ها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: (به خاطر ... ممنونم) یادتان باشد، شما آنقدر خوشبخت هستید که نگذارید استرس و نگرانی به شما راه یابد.

از سفر زندگی لذت ببرید. ما مجبور نیستیم با سرعت از همه چیز بگذریم.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/25ساعت 14:48  توسط مینا  | 

واقعیت های عجیب و غریب در دنیا

 

واقعیت های عجیب و غریب در دنیا کم نیستند. برخی از آنها باورپذیرند و برخی دیگر آن قدر عجیب به نظر می رسند که باورشان سخت است. امروز 8 واقعیت جهانی را که شاید خیلی از شما آنها را به سختی باور کنید از 8 گوشه دنیا برای شما شرح می دهیم:

1. سوئیسی ها تمیزترین مردم دنیا هستند   

وقتی وارد سوئیس می شوید، در هر گوشه می توانید یک سطل زباله ببینید، حتی یک تکه کاغذ هم روی زمین دیده نمی شود. همه ساختمان ها برق می زند. باور نمی کنید، حق دارید که تعجب کنید! در واقع سوئیسی ها به زندگی تمیز و مرتب اهمیت می دهند و به دلیل قوانینی که در کشور وضع شده و اکثر ساکنان به آن احترام می گذارند، کشور آنها بسیار تمیز است و مردم برای حفاظت از محیط ارزش زیادی قائل هستند. کافیست یک تکه کاغذ تصادفی از دست تان روی زمین بیفتد، آن وقت کسی هست که دوستانه به شما تذکر بدهد. 

  2. ایتالیایی ها در قهوه درست کردن، نظیر ندارند   

در واقع باید گفت دلیل خوش مزه بودن قهوه ایتالیا نوع متفاوت تهیه آن است. ایتالیایی ها قهوه را غلیظ درست می کنند و قهوه خورهای حرفه ای گمان می کنند این قهوه خوشمزه ترین قهوه در دنیاست، در صورتی که برای قهوه خورهای تازه کار این موضوع صحت ندارد. تصور اشتباه دوم که رایج شده اینست که می گویند ایتالیایی ها قهوه خورترین مردم دنیا هستند، در حالیکه ایتالیا در جایگاهی پس از "سوئد"، "نروژ" و "لهستان" قرار دارد. 

3. مردان مکزیکی استراحت را به هر چیزی ترجیح می دهند   

می گویند مردهای مکزیکی عاشق لم دادن در سایه و استراحت های طولانی مدت هستند و چندان به دنبال کار و تامین معاش نمی روند. این حرف تا حدی صحیح است. البته 22 میلیون جمعیت مکزیک هم مانند مردم تمام کشورها به دنبال کار می روند و داستان به جایی برمی گردد که مردم مکزیک را با همسایه قدرتمند شمالی یعنی آمریکا مقایسه می کنند. 

۴.چینی ها سگ می خورند  

شاید شما هم شنیده باشید که می گویند چینی ها علاقه شدیدی به غذاهای عجیب و غریب مثل مار،عقرب، موش، تمساح، خوک، خرچنگ، ملخ، گربه خصوصا گوشت سگ دارند.. این موضوع برای مردم بسیاری از کشورها، بویژه آنهایی که سگ را بهترین دوست انسان می دانند، غیرقابل باور است و معتقدند این حرف ها دروغ یا خرافه است، اما باور باید کرد که چینی ها گوشت سگ را می خورند. با آنکه مقامات "پکنآ" در آخرین دوره از بازی های المپیک، سرو گوشت سگ را در رستوران ها ممنوع اعلام کردند باز هم این غذای محبوب از منوی غذاها محو نشده و نزدیک به 7 هزار سال است که چینی ها سگ شکار کرده و گوشت آن را می خورند. البته در حال حاضر نسبت به چند هزار سال گذشته به نظر می رسد چینی ها مهربان تر شده و به دوستی با این حیوان علاقه پیدا کرده اند. 

5. در هند گاوها مقدس اند  

هندی ها با تمامی حیوانات و موجودات زنده ترحم و رفتار مهربانانه دارند مهمتر از همه اینکه در فرهنگ هندی ها، گاو حیوان مقدسی است. وقتی یک گاو تصمیم می گیرد دقیقا وسط یک جاده استراحت کند، نه تنها هیچ کس او را برای راندن به زور و خشونت متوسل نمی شود، بلکه احتمال اینکه رانندگان مسیر خودشان را عوض کنند هست و بگونه ای رفتار می کنند که حیوان آسیبی نبیند. هندوها می گویند انسان حق استثمار گاو را ندارد و حتی زمانی که گاو پیر می شود، بازهم آنها باید به او غذا بدهند و احترام بگذارند و او را آزاد کنند تا در دشت و دمن بچرخد. 

6. بسیاری از کانادایی ها در زمستان به زیرزمین کوچ می کنند  

می گویند زمستان که فرا می رسد، کانادایی ها به شهرهای زیرزمین نقل مکان می کنند. تعجب نکنید. این موضوع حقیقت دارد. چون در "مونترال" دمای هوا در زمستان گاهی به 30درجه زیر صفر می رسد و در کانادا تونلی زیرزمینی 32 کیلومتری وجود دارد که به مراکز تجاری، مترو، سینما، برخی مغازه ها، موزه و... متصل است و به ساکنان اجازه می دهد با وجود برف و سرمای شدید به زندگی روزانه خود ادامه دهند. 

7. مردم فنلاند عاشق سونا هستند 

این یک افسانه نیست، خاستگاه و زادگاه سونا کشور فنلاند است. قدمت سونا در این کشور به 1000 سال پیش باز میگردد. سونا در کشور فنلاند یک آیین کهن و مقدس محسوب میگردد. شـمـار سونـاها در کشور فنلاند از تعداد خودروهای این کـشـور افزونتر است. به عبارتی به ازای هر 4 فنلاندی یک سونا وجود دارد. فنلاند در منطقه ای سردسیر بین اروپا و روسیه قرار دارد و می توان گفت "سونا" در آنجا از جمله مهم ترین مکان های اجتماعی است. حتی برخی جلسات کاری نیز ممکن است در فنلاند در سونا برگزار شود. 

8. انگلیسی ها اصلا خوش خوراک نیستند 

می گویند انگلیسی ها آشپزهای خوبی ندارند و نمی توانند غذاهای خوشمزه تهیه کنند و به همین دلیل از آشپزهای فرانسوی کمک می گیرند. در واقع باید گفت انگلیسی ها علاقه زیادی به خوردن غذاهای ساده و متنوع دارند و برخلاف مردم بسیاری از کشورها که با ترکیب موادغذایی مانند گوشت و سیب زمینی و غلات کنار هم غذاهای خوش مزه تهیه می کنند، آنها هر یک را جداگانه می خورند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/25ساعت 15:38  توسط مینا  |